چشمانداز طلا و دلار در سایه تنشهای جنگی/ سرمایهگذاری بهتر کدام است؛ طلای آبشده، دستدوم یا ارز دیجیتال؟
اقتصادسنج؛ با تشدید تنشهای جنگی و افزایش نااطمینانی در بازارهای جهانی، نگاه سرمایهگذاران دوباره به سمت داراییهای امن برگشته است. در این میان، نوسانات قیمت طلا و دلار و رشد توجه به بازار ارز دیجیتال، این پرسش را پررنگتر کرده که در شرایط بحرانی، سرمایهگذاری در کدام بازار منطقیتر است؛ طلای آبشده، دستدوم یا رمزارز؟
به گفته یک کارشناس بازارهای مالی، قیمتها دیگر بر مبنای ارزشگذاری حرکت نمیکنند و صرفاً در حال پیشخور کردن ریسکهای سیاسی و ژئوپولیتیک هستند.
چشمانداز طلا و دلار در فضای پیشخور شدن ریسکهای ژئوپولیتیک
قیمت طلا جهانی بهطور بیسابقهای از ۵۳۰۰ دلار عبور کرد و در ادامه روند صعودی خود رکوردهای جدیدی را ثبت کرد. در همین حال، ارزش دلار آمریکا به پایینترین حد خود در چهار سال اخیر رسیده است.
در بازار داخلی نیز، روز چهارشنبه قیمت دلار به آستانه ۱۶۰ هزار تومان رسید و سکه امامی در تاریخیترین رکورد خود از مرز ۲۰۰ میلیون تومان عبور کرد.
تحلیلگر بازار سرمایه با اشاره به تشدید نااطمینانیهای سیاسی و منطقهای، ریزش اخیر بورس و شکلگیری صفهای فروش سنگین را رفتاری طبیعی در شرایط افزایش ریسک دانست و تأکید کرد: تا یکی دو هفته آینده فضای ابهام بر بازارهای مالی حاکم خواهد بود و حتی داراییهایی مانند طلا نیز از ریسک مصون نیستند.
در همین رابطه، محسن تهامی کارشناس بازار طلا و ارز در گفتگو با اقتصادنیوز درباره علت افزایش قیمتها در بازار ارز، طلا و سکه میگوید: « تمایل مردم و نقدینگی در شرایط رکود تورمی به سمت بازار طلا سوق پیدا کرده و این هجوم تقاضا، بحران را تشدید کرده است. به عبارتی، کل تقاضای سرمایهای اکنون به سمت بخش طلا متمرکز شده است.»
گفتگو با محسن تهامی را در ادامه میخوانید.
آقای تهامی! چشمانداز بازار ارز، طلا و سکه تا پایان سال را چهطور میبینید؟ از یک سو سیگنال های سیاسی و تنش نظامی به بازار ارسال می شود و از سوی دیگر در بازارهای جهانی قیمت طلا جهش قابل توجه داشت و پیش بینی ها درباره اونس را تغییر داده است.
به طور کلی باید بگویم دلار از حالت ارزشگذاری خارج شده است و با توجه به ریسکهای موجود، قیمتها صرفاً در حال پیشخور کردن این ریسکها هستند. به عبارتی، اگر خودِ ریسک به طور فیزیکی فعال شود، شاید به اندازه انتظارات کنونی تأثیرگذار نباشد؛ چرا که ارزشگذاریها پیشتر انجام شده است.
قیمت دلار را در بدترین سناریور تا ۱۴۰ هزار دلار برآورد میکردیم اما…
ما بر اساس مدلهای ارزشگذاری، در بدترین سناریو قیمت دلار را تا پایان سال بین ۱۳۵ تا ۱۴۰ هزار تومان برآورد میکردیم. پیشبینی میشد پس از پایان سال، تقاضا برای دلار دوباره کاهش یابد؛ بهویژه در پایان خرداد ماه که زمان تسویه شرکتهای پتروشیمی و فولادی با بانک مرکزی است، معمولاً بانک مرکزی قیمت دلار را در آن مقاطع به کف میرساند.
در واقع ما این سطوح قیمتی را سقف بازار میدانستیم، اما با اتفاقات اخیر، فعالشدن ریسکها و اقداماتی که ترامپ انجام میدهد، سناریوی بازار تغییر کرده است. در حال حاضر، خود فعالان بازار نیز قیمت نمیدهند؛ تفاوت قیمت خرید و فروش زیاد شده، معامله کردن بسیار سخت شده، فروشندگان کم شدهاند و هیجان در سمت تقاضا بسیار بالا است.
فعلا نمیتوان محدود قیمتی دقیق تعیین کرد
تقاضای کنونی بیش از آنکه تحلیلمحور باشد، هیجانی و اخبارمحور است. در چنین شرایطی، نمیتوان یک محدوده قیمتی دقیق با انحراف معیار مشخص تعیین کرد؛ زیرا بازار فعلاً در وضعیت التهاب قرار دارد. از سوی دیگر، بحث بازدهی دیگر مطرح نیست و همه در حال خرید هستند تا ریسک خود را پوشش دهند. در واقع، محرک اصلی بازار اکنون پوشش ریسک است.
رکوردزنی های پی در پی طلای جهانی در نوسانات بازار داخلی اثرگذاری محسوس داشته است؟
اگر بخواهم تأثیر اونس جهانی بر طلای داخلی را بررسی کنم، باید بگویم اگر محاسبات را به صورت درصدی انجام دهیم، تفاوت قیمت جهانی مثلاً از ۴۵۰۰ تا ۵۰۰۰ دلار تأثیر چندانی نداشته است؛ اما آنچه اهمیت دارد جهش دلار است که مثلاً از ۸۰ هزار تومان به محدوده ۱۴۰ تا ۱۵۰ هزار تومان رسیده است که تاثیر بیشتری بر قیمت طلا دارد.
نقدینگی به سمت بازار طلا رفت
البته عوامل دیگری نیز دخیل هستند؛ از جمله اینکه قدرت خرید مردم کاهش یافته است. در سالهای گذشته، اجارهبهای واحدهای تجاری و اداری همگام با تورم بالا رفته، اما بدنه اقتصاد کوچک شده است. به همین دلیل، قدرت خرید مردم برای داراییهایی مثل مسکن یا خودروهای بالای ۳-۴ میلیارد تومان کاهش یافته است.
در نتیجه، تمایل مردم و نقدینگی در شرایط رکود تورمی به سمت بازار طلا سوق پیدا کرده و این هجوم تقاضا، بحران را تشدید کرده است. به عبارتی، کل تقاضای سرمایهای اکنون به سمت بخش طلا متمرکز شده است.
با توجه به صعود لحظهای قیمتها، هجوم خریداران به بازار از ترس ریسکهای سیاسی و اقتصادی چه پیامدهایی خواهد داشت؟
یکی از پارامترهای ما این است که سکه را لیدر بازار میدانیم؛ یعنی همیشه پیش از حرکت کلی بازار، حباب سکه تغییر میکند. در دو سه سال گذشته، حباب سکه معمولاً زیر ۲۰ درصد نمیآمد. ما در آن مقاطع طلا آبشده را به سکه تبدیل میکردیم و وقتی حباب به حدود ۳۰ درصد میرسید، دارایی را دوباره به طلا آبشده تبدیل میکردیم.
اما نکته جالب اینجاست که بعد از جنگ ایران و اسرائیل، حباب سکه شروع به کاهش کرد. این نشاندهنده آن بود که بازار در حال پیشخور کردن اتفاقی مانند جنگ بود. زمانی که قیمت در بازار آتی صندوقهای طلا و قراردادهای آپشن رو به بالا است، اما حباب سکه تخلیه میشود، این نشانی از افزایش ریسکهای ژئوپولیتیک و تنشها دارد. البته این موضوع یک جنبه جهانی نیز دارد.
شباهت نفت ایران و روسیه
در ایالات متحده اگر مرتکب قتل شوید، لزوماً حکم اعدام ندارد، اما چاپ بدون پشتوانه یک دلار میتواند حکم اعدام داشته باشد. به لحاظ تاریخی، صدام سه ماه پس از آنکه اعلام کرد میخواهد دلار را از معاملات نفتی خود حذف کند، مورد حمله آمریکا قرار گرفت. اکنون روسیه نیز این ادعا را مطرح کرده و وارد جنگ شده است. در این میان، نفت ایران به لحاظ مشخصات فنی مثل سولفور و گوگرد، شبیهترین نفت به روسیه است؛ چرا که برجهای پالایشگاهی بر اساس نوع نفتی که دریافت میکنند تنظیم میشوند. برای اینکه آمریکا بخواهد روسیه را از بازار انرژی حذف کند، تنها گزینه جایگزین، ایران است.
آمریکا برای حفظ هژمونی دلار و سلطه بر بازار انرژی، ناگزیر است به سمتی حرکت کند که ایران را در اختیار داشته باشد. بر اساس این تحلیل، برخی میگویند حمله رخ میدهد یا خیر، اما من معتقدم آمریکا برای حفظ ساختار خود تلاش دارد بر منابع ایران تسلط یابد. با توجه به اینکه ما برای ۵۰ سال آینده ذخایر نفت و گاز داریم، آمریکا برنامهریزی میکند که در صورت بروز بحران در خلیج فارس یا بسته شدن تنگه و وقوع جنگ، کارخانهها و شرکتهایش دچار مشکل نشوند؛ در این سناریو، بازنده اصلی خریداران انرژی در شرق منطقه (مانند چین) خواهند بود.
آمریکا سه سیاست را به طور همزمان پیش میبرد: نخست، سیاست انقباضی برای ضربه زدن به چین تا حد فروپاشی مالی؛ دوم، اعمال تعرفهها برای جلوگیری از رشد اقتصادهای نوظهور مانند هند و پیشی گرفتن آنها از آمریکا؛ و سوم، کنترل منابع انرژی.
نقدشوندگی طلای آبشده در شرایط بحرانی کاهش می یابد زیرا…
در شرایط فعلی که بورس با صف فروش مواجه شده است و مردم سرمایههای خود را به سمت صندوقهای طلا و بازارهای سنتی میبرند، از نگاه شما طلا هنوز یک سرمایه امن محسوب میشود؟ اصلا امکان نقدشوندگی دارد؟
نقدشوندگی طلا به طور کلی بالا است، اما شرایط برای مصنوعات مختلف متفاوت است. برای مثال، اگر طلای آبشده خریداری کنید، مجبورید آن را به همان کسی که خریدهاید بفروشید؛ زیرا هر قطعه دارای یک کد شناسایی است که هر ۶ ماه باطل میشود و تنها صادرکننده آن، محصول خود را میشناسد. خرید و فروش طلای آبشده برای مردم عادی ریسک زیادی دارد؛ بهویژه در زمان جنگ که معمولاً حسابهای فروشندگان طلا آبشده بسته میشود.
در شرایط بحرانی، شما نمیتوانید طلای آبشده را در هر طلافروشی نقد کنید و نقدشوندگی آن کاهش مییابد. در مقابل، طلای دستدوم دارای فاکتور بوده، هویت شرکت سازنده آن مشخص است و هر جایی که بخواهید راحت نقد میشود.
افراد بخشی از دارایی خود را طلای دست دوم بخرند
پیشنهاد من در شرایطی که ریسکها بسیار بالا است، این است که افراد حداقل بخشی از دارایی خود را به صورت طلای فیزیکی (ترجیحاً دستدوم) نگهداری کنند. همچنین توصیه میشود مبلغی پول نقد نیز در دسترس داشته باشند تا در صورتی وقوع حوادثی مانند هک بانکها و صرافیهای رمزارز در جنگ ۱۲ روزه که دسترسی به حسابها محدود شد، دچار مشکل نشوند.
برخی معتقدند ارزهای دیجیتال در زمان جنگ نقدشوندگی سریعتری نسبت به طلا و ارزهای سنتی دارند. نظر شما در این باره چیست؟
بحث ارزهای دیجیتال برای ایرانیان با ریسکهای بسیار بالایی همراه است. مزیت اصلی رمزارزها، غیرمتمرکز بودن و عدم تسلط یک کشور یا نهاد بر آنها است، اما مشکل اینجاست که درگاه ورود به این سیستم بر اساس دلار است. شما پول را به صرافی میدهید تا معامله انجام شود و این سیستم در تقابل با دولتها و قوانین مالیاتی قرار دارد.
در زمان بحران طلا بخریم یا ارز دیجیتال؟
اگر نهادهای بینالمللی بخواهند مانع شوند، الزاماتی مانند احراز هویت برای ولتها (کیف پول) وضع میکنند؛ کما اینکه حسابهای مرتبط با ایران، ترکیه و تونس پیش از این بسته شدهاند. با توجه به تحریمها، هیچ نهاد قانونی برای پیگیری شکایات ایرانیان وجود ندارد. همچنین بانک مرکزی در مواقع بحران به دلیل جلوگیری از خروج سرمایه، درگاههای ورودی را میبندد.
از سوی دیگر، در زمان وقوع جنگ، معمولاً شاخصهای کریپتویی منفی میشوند و ریسک سیستماتیک افزایش مییابد. در حال حاضر، روند طلای جهانی را صعودی میبینم تا زمانی که یک فروپاشی مالی مشابه سال ۲۰۰۸ رخ دهد. قیمت واقعی طلا در جهان حدود ۱۶۰۰ دلار است و قیمتهای کنونی ناشی از پیشگو بودن طلاست. بنابراین طلا در نهایت به ارزش ذاتی خود باز میگردد.
سیاست آمریکا این است که با انحراف معیار ۱.۵ درصدی از هدف تورمی، اجازه ندهد سلطه دلار از بین برود. در زمان وقوع رکود تورمی و چاپ پول، آمریکا ابتدا سهام خود را در قیمتهای بالا میفروشد و سپس با اعمال تأخیر در سیاستهای انقباضی، یک فروپاشی کنترل شده ایجاد میکند.
تاریخ ۲۰۰۸ و ۲۰۰۱ نشان میدهد سیستم به همین صورت عمل میکند؛ بنابراین قیمت اونس تا زمانی که سطح ریسک کاهش نیابد صعودی خواهد بود، هرچند با کاهش ریسک، قیمت طلا در سطوح فعلی نخواهد ماند، چون حاشیه سود آن در این قیمتها نیست. در حال حاضر کل بازار مسکن دنیا دچار بحران شده است. در آمریکا قیمت واحدهای نوساز از واحدهای قدیمی کمتر شده و در چین نیز با وجود ساختوسازهای گسترده، خریداری وجود ندارد.
سرمایهگذاران جهانی برای پوشش ریسک به سمت طلا رفتهاند. اگر جنگ روسیه تمام شود یا توافقی با چین حاصل شود، پس از یک فروپاشی مالی، قیمت طلا پایین خواهد آمد.
اولویت آمریکا مقابله با سیستم اقتصادی چین است
درگیریهای کنونی ریشه در تراز تجاری دارد؛ تراز تجاری آمریکا سالانه حدود ۷۰۰ میلیارد دلار منفی بود و برای جبران آن دلار چاپ میکرد. در مقابل، چین تراز تجاری مثبت ۳۰۰ میلیارد دلاری داشت اما بازرگانان خود را مجبور میکرد دلارها را به دولت تحویل داده و یوان دریافت کنند. این اقدام باعث صادر شدن تورم منفی و بیکاری به کل دنیا شد.
از سال ۲۰۱۴-۲۰۱۵ آمریکا با کنترل چاپ پول، جلوی این روند را گرفت. چین نیز که دیگر نمیتوانست پول خود را در آمریکا سرمایهگذاری کند، بر تقاضای داخلی خود تمرکز کرد. بنابراین، این تورم منفی و شرایط کنونی میتواند ضرر بزرگی به آمریکا و بیکاری گستردهای به جهان تحمیل کند. پس اولویت آمریکا اکنون مقابله با این سیستم اقتصادی چین است.
بدون نظر! اولین نفر باشید